بازگشت به لیست خبر
مشاهده 16 تا 473 قبلی    بعدی

مشکل زاهدان پرس چیست؟ بخش اول
فرستادن در 2010-07-04

زاهدان پرس در جدیدترین مطلب خودش نوشته دکتر نورا با دعوت از تعدادی از خبرنگاران و اسکانشان در یکی  از خوابگاه های مجهز دانشگاه سیستان و بلوچستان منشا بعضی سیاه نمائی ها علیه استان شد.

احتمالا باید خبرنگاران را در یک خوابگاه غیرمجهز می بردند تا سیاه نمائی نشود.

نکته جالب دیگر این که از دید سایت زاهدان پرس انتقال مشکلات مردم پل اسبی که در جریان سفر خبرنگاران بیش از بیست رسانه کشور که به دعوت دکتر نورا به سیستان و بلوچستان سفر کردند ، سیاه نمائی برعلیه استان شده است.

نکته اول این که خواه یا ناخواه سیاه شدن گندم ها در سیستان وجود دارد و حال اگر سایت زاهدان پرس از مشکلات سیستان خبر ندارد ، دلیلش عدم وجود مشکلات نیست. همانطور که خدا را نمی بینیم اما به وجودش اعتقاد داریم.

نکته دوم این که در همان مقاله ای که سایت زاهدان پرس با رجوع به آن مقاله اش را نوشته است ، درباره تب برفکی در سیستان و غیرواقعی بودن آن نوشته بود که تلاش های دکتر نورا و دیگر نمایندگان سرانجام باعث شد مسئولان متوجه شایعه بودن این سخنان بشوند و دستور واردات گوشت از سیستان به تهران را بدهند.

نکته سوم این که دکتر نورا از زبان خودش سخنی به زبان نیاورده است ، بلکه سخنان مردم را تکرار کرده است.

مدیریت محترم سایت زاهدان پرس اگر با پدر بنده مشکلی دارد لطفا دردهای مردم را سانسور نکند.تصاویر و متن زیر را ببینید:

گندم سياه در سفره كشاورز سيستاني

مرد، خسته و مانده گندم را دستش گرفته، انگار راه را پياده آمده. يك دسته گندم را آورده براي شهادت. گندم‌ها را به دست مي‌سايد، سياه سياه، انگار كه زغال خانه كرده‌باشد در قلب گندم. روزگار كشاورز به همين دانه‌ها بسته است؛ مغزدانه كه سياه باشد، رو سياهي كشاورز را مي‌آورد. نان كشاورزان سيستان و بلوچستان سياه شده؛ سال تا سال زمين را كاويده‌اند، دانه‌ها را دل داده‌اند به خاك و آب و حالا خوشه‌هاي گندم زرد و سبز دلشان سياه سياه است و كشاورزي كه دلش خون شده از بي‌پناهي.

گندم سياه در سفره كشاورز سيستاني

گروهي آمده‌اند از جاهاي دور و نزديك، نرسيده به زابل منتظر ايستاده‌اند. هر كدام چند كيلومتري حتما راه‌ آمده‌اند. هر كدام يك دسته گندم به دست گرفته‌اند تا شاهدي داشته‌باشند بر گلايه‌هايشان. يكي بعد از ديگري گندم‌ها را به دست مي‌سايند، زغال‌ها را مي‌ريزند كف دست، مي‌برند جلوي چشم مخاطب. دست‌هايشان پينه بسته از جاي بيل و داس، پاهايشان ترك خورده از سختي زمين.

گندم سياه در سفره كشاورز سيستاني

يكي از آن بين مي‌گويد: زمين با ما نساخته انگار، آب را به هزار جان كندن پاي گندم‌ها رسانديم، روز تا شب منتظر مانديم و حالا... . حالا بعد از اين همه چشم انتظاري و تلاش گندم‌ها ايستاده تنگاتنگ هم روي خاك ناسازگار زير آسمان. كسي دل برداشت ندارد. پيرمرد ريز نقش خودش را جلو مي‌كشد كه بگويد: برداشت كنيم كه چه؟ اينها را كجا ببريم؟ به‌نظر شما بسوزانيم‌اش؟ كسي نمي‌داند سوزاندن آخرين راه‌است. پيرمرد آفتاب خورده اما از سوز دل حرف مي‌زند؛ دلش سوخته به حال شاخه‌هاي طلايي‌اي كه زير آفتاب دل مي‌برند اما دل چركين‌اند.

گندم سياه در سفره كشاورز سيستاني

زني نيست در ميان‌شان. زن‌ها گوشه كناري ايستاده‌اند؛ ‌صورت پنهان كرده لاي چادر، كز كرده‌اند. چشمان‌شان برق ندارد. انگار پيرترين‌شان زمزمه مي‌كند مدام و يكي زمزمه‌اش را ترجمه مي‌كند: توكل بر خدا. آنكه جوان‌‌تر است بي‌تابي مي‌كند، انگار كه مانده باشد ميان گريه و خنده. بغض راه نفسش را بسته. دختركي را به سينه مي‌فشارد، سكوت مي‌كند، حرف دارد، ‌لب‌هايش را مي‌دوزد به‌هم كه بگويد حرف زدن دردش را دوا نمي‌كند، رو برمي‌گرداند، حرف چشم‌هايش ناتمام مي‌ماند.  كسي جواب شكم گرسنه‌ دختر را مي‌دهد؟


پرینت از صفحه
به دوست خود بگویید



© 2008 aminnoura.com