بازگشت به لیست خبر
مشاهده 71 تا 473 قبلی    بعدی

ماجرای خارج رفتن ما
فرستادن در 2010-03-08

ماجرای خارج رفتن ما هم شده ماجرای مرده ای که داره از دنیائی دیگه به زمین و زمینی ها نگاه می کنه. هرچند وقت یکی خیلی سریع به یاد آدم میفته و تماسی میگیره. مثل یک خواب میمونه. خیلی سریع تمام میشه. دقیقا مثل یک مرده اوایلی که اینجا آمده بودم ، خیلی ها به یادم بودند. تماس ها بیشتر بود. اما روز به روز فراموش شدم. خدا را شکر به لطف چت و سیستم های ارتباطی عجیب و غریب دیگه هنوز با بعضی دوستان در ارتباطم. خدا را شکر پدر و مادرم و همینطور نامزدم هستند و همیشه به یادم هستند.
دارم به این فکر می کنم که تا مرگ یک نفس بیشتر فاصله نداریم. هر نفسی که فرو میره مطمئن نیستیم که بیرون میاد. باید فکری کرد. اگر قرار باشه با این سرعت همه ما را فراموش کنند که کلاهمان پس معرکه است. باید فکری کرد...

خیلی چیزا میشه نوشت. اما نوشتنش چه فایده. مهم باور داشتن بعضی چیزهاست. من دارم تلاش می کنم که باور کنم. بهتر هست شما هم باور کنید. زمین و زمینی ها نگاه می کنه. هرچند داره از دنیائی دیگه


پرینت از صفحه
به دوست خود بگویید



© 2008 aminnoura.com