بازگشت به لیست خبر
مشاهده 96 تا 473 قبلی    بعدی

HAPPY BIRTHDAY
فرستادن در 2009-11-20

سر کلاس نشسته ام و به استاد گوش می دهم. حداقل وقتی سر کلاس هستم و مشغول هستم زیاد به تنهائی و غربت فکر نمی کنم. اما ناگهان اتفاق عجیبی افتاد. استاد زبان انگلیسی از من تاریخ تولدم را پرسید. کمی فکر کردم تا بیست و نهم آبان را به تاریخ میلادی بگویم. و گفتم بیست نوامبر. دیدم چشم های استاد دارد از حدقه در می آید. تعجب کردم چرا اینجوری شد استاد. یکمرتبه گفت یعنی فردا؟ و من تعجب کردم. مگر امروز چندم است؟ نگاهی به ساعتم انداختم. امروز نوزدهم نوامبر است. و بله ! واقعا فردا پایان بیست و سه سالگی من است. استاد خنده اش گرفته بود و پرسید فردا برنامه ات چیست؟ گفتم برنامه ای ندارم. دلیلش را پرسید. گفتم چون من اینجا تنها هستم. نه خانواده ام و نه هیچ کدام از دوستان صمیمی ام. و درس ادامه پیدا کرد. اما دیگر بعد از این ماجرا هیچی به درس گوش ندادم. تمام حواس پنجگانه ام تعطیل شد و تمرکزم رفت روی تولدم. عجب تولدی بشود فردا.
و امروز همان فردائی است که استاد از من تاریخش را پرسید. و من تنها اینجا نشته ام. امروز صبح حتی حال نداشتم بروم کلاس. و نرفتم به کلاس. (اینجا شنبه و یک شنبه تعطیل است. و امروز جمعه هم من کلاس داشتم ) و همچنان افکارم مشغول است.
در این بیست و سه سال افراد زیادی را دیده ام. افرادی که آنها را دوست داشتم و یا دوست نداشتم. افرادی که آنها من را دوست داشتند و و یا شاید هم نداشتند. افرادی را که دیگر هرگز نمی توانم ببینم. عادت های زیادی که در این بیست و سه سال پیدا کرده ام و روز به روز هم بیشتر شده اند. عادت های خوب و بد. به گذشته نگاه می کنم. برخلاف اولین فکری که به ذهنم رسید و گفتم چقدر زود گذشت می بینم خیلی هم زود نبوده. آنقدر هم که فکر می کردم کوتاه نبوده است.
اما مثل همیشه در سال روز تولدم به این فکر می کنم که یکسال به مرگ نزدیک تر شده ام و از خود می پرسم چه خواهد شد؟ آینده ای مبهم..... دنیا برای من همانند تنگ یک ماهی قرمز کوچولو است که با بازیگوشی یک کودک می تواند بشکند و تمام.
اما هرچه باشد امروزم از دیروز خیلی بهتر است و به هیچ وجه ترجیح نمیدهم روزها حتی یک روز به عقب برگردد. چون می گویند امروز همان فردائی است که مدت ها آرزویش را داری. و راست هم می گویند.
دیروز جائی دیدم نوشته بود :
"مهم بودن، خوب است اما خوب بودن، خیلی مهم تر است". برد و باخت زیاد مهم نیست. مهم نیست روز مرگت مردم درباره تو چه نظری دارند. مهم این است که وجدانت آسوده باشد. با چاپلوسی خیلی ساده می شود نظر خیلی از مردم را عوض کرد اما .....
امروز از صبح ساعت هفت صبح به وقت ایران نشستم پای اینترنت و منتظرم......

 


پرینت از صفحه
به دوست خود بگویید



© 2008 aminnoura.com